ذبيح الله صفا

894

تاريخ ادبيات در ايران ( فارسى )

* راهيست ز كعبه تا به مقصد پيوست * از جانب ميخانه رهى ديگر هست اما ره ميخانه ز آبادانى * راهيست كه كاسه مىرود دست بدست * محوى كه ز كوى عقل بيرون مىگشت * ديوانه‌تر از هزار مجنون مىگشت دور از تو ز دور ديدم آن گمشده را * در باديه‌يى كه باد در خون مىگشت * محوى به تو آشنايى او حيف است * در شام تو روشنايى او حيف است زنارپرست گشته‌اى ، خوش كردى * حيف است به تو خدايى او حيف است * هان محوى هان ديده گشادى و گذشت * دستى بدل خود ننهادى و گذشت دشوار مگيرش كه بسى آسانست * مشت خاكى بباد دادى و گذشت * آن روز كه عاشقى بهار آن روزست * جام مى و صبح لاله‌زار آن روزست گر قدر ندانيش به من ده كه مرا * روز آن روزست و روزگار آن روزست * گفتى كه ز فكر عقل كارم بسته است * جامى جامى كه دل بسى پابستست شرمت بادا ز خويش شرمت بادا * بلبل ز كدام ساغر و مى مستست * كو چشم كه بر منزل و راهت گريد * بر شورى بخت بىگناهت گريد محوى ز كدام كوه و صحرا آرم * آن ابر كه بر روز سياهت گريد * دست و دل و صبر آخر از كار افتاد * رسوايى ما بر سر بازار افتاد حاجى تو ره حجاز رو ز آنكه مرا * در باديهء دگر خر و بار افتاد * در باغ بسوزم ار سمن او نبود * آتش زنم ار گل چمن او نبود